ضرب المثل

باد آورده

 

 

در زمان سلطنت خسرو پرويز بين ايران و روم جنگ   شد و در اين جنگ ايرانيها پيروز شدند و قسطنطنيه كه پايتخت روم   بود بمحاصره ي ارتش ايران در آمد و سقوط آن نزديك شد .

مردم رم فردي را به نام هرقل به پادشاهي برگزيدند . هرقل چون پايتخت   را در خطر مي ديد ، دستور داد كه خزائن جواهرت روم را در چهار كشتي بزرگ نهادند   تا از راه دريا به اسكنديه منتقل سازند تا چنانچه پايتخت سقوط كند ،‌گنجينه ي   روم بدست ايرانيان نيافتد .

 

اينكار   را هم كردند . ولي كشتيها هنوز مقداري در مديترانه نرفته بودند كه ناگهان باد   مخالف وزيد و چون كشتيها در آن زمان با باد حركت مي كردند ، هرچه ملاحان تلاش   كردند نتوانستند كشتيها را به سمت اسكندريه حركت دهند و كشتي ها به سمت ساحل   شرقي مديترانه كه در تصرف ايرانيان بود در آمد .

ايرانيان خوشحال شدند و خزائن را به تيسفون پايتخت ساساني فرستادند   .

 خسرو پرويز خوشحال شد و چون اين گنج در اثر تغيير مسير باد   بدست ايرانيان افتاده بود خسرو پرويز آنرا ( گنج باد آورده ) نام نهاد .

از آنروز به بعد هرگاه ثروت و مالي بدون زحمت نصيب كسي شود ، آنرا   بادآورده مي گويند

 

 

خياط   هم در كوزه افتاد

 

 

در روزگار قديم در شهر   ري خياطي بود كه دكانش سر راه گورستان بود . وقتي كسي ميمرد و او را به گورستان   مي بردند از جلوي دكان خياط مي گذشتند .

 

يك روز خياط فكر كرد كه   هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت كوزه اي به ديوار آويزان كرد و   يك مشت سنگ ريزه پهلوي آن گذاشت .

 

 هر وقت از جلوي   دكانش جنازه اي را به گورستان مي بردند يك سنگ داخل كوزه مي انداخت و آخر ماه   كوزه را خالي مي كرد و سنگها را مي شمرد .

كم كم بقيه دوستانش اين   موضوع را فهميدند و برايشان يك سرگرمي شده بود و هر وقت خياط را مي ديدند از او   مي پرسيدند چه خبر ؟ خياط مي گفت امروزسه نفر تو كوزه افتادند .

روزها گذشت و خياط هم   مرد . يك روز مردي كه از فوت خياط اطلاعي نداشت به دكان او رفت و مغازه را بسته   يافت  . ازهمسايگان پرسيد : خياط كجاست ؟

همسايه به او گفت : ‌خياط هم در كوزه افتاد .

 

و اين حرف ضرب المثل   شده و وقتي كسي به يك بلائي دچار مي شود كه پيش از آن درباره حرف مي زده ، مي   گويند :” خياط در كوزه افتاد ” .

 


برگزيده از قصه هاي   سندبادنامه و قابوسنامه

 

بشنو و باور نكن

در زمان‌هاي‌ دور، مرد خسيسي زندگي مي كرد. او تعدادي شيشه براي پنجره هاي خانه اش سفارش داده بود . شيشه بر ، شيشه ها را درون صندوقي گذاشت و به مرد گفت باربري را صداكن تا اين صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر براي نصب شيشه ها مي آيم .

از آنجا كه مرد خسيس بود ، چند باربر را صدا كرد ولي سر قيمت با آنها به توافق نرسيد. چشمش به مرد جواني افتاد ، به او گفت اگر اين صندوق را برايم به خانه ببري ، سه نصيحت به تو خواهم كرد كه در زندگي بدردت خواهد خورد.

باربر جوان كه تازه به شهر آمده بود ، سخنان مرد خسيس را قبول كرد. باربر صندوق را بر روي دوشش گذاشت و به طرف منزل مرد راه افتاد.

كمي كه راه رفتند، باربر گفت : بهتر است در بين راه يكي يكي سخنانت را بگوئي.

مرد خسيس كمي فكر كرد. نزديك ظهر بود و او خيلي گرسنه بود . به باربر گفت : اول آنكه سيري بهتر از گرسنگي است و اگر كسي به تو گفت گرسنگي بهتر از سيري است ، بشنو و باور مكن.

باربر از شنيدن اين سخن ناراحت شد زيرا هر بچه اي اين مطلب را مي دانست . ولي فكر كرد شايد بقيه نصيحتها بهتر از اين باشد.

همينطور به راه ادامه دادند تا اينكه بيشتر از نصف راه  را سپري كردند . باربر پرسيد: خوب نصيحت دومت چه است؟

مرد كه چيزي به ذهنش نمي رسيد پيش خود فكر كرد كاش چهارپايي داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل مي بردم . يكباره چيزي به ذهنش رسيد و گفت : بله پسرم نصيحت دوم اين  است ، اگر گفتند پياده رفتن از سواره رفتن بهتر است ، بشنو و باور مكن.

باربر خيلي ناراحت شد و فكر كرد ، نكند اين مرد مرا سر كار گذاشته ولي باز هم چيزي نگفت.

 

ديگر نزديك منزل رسيده بودند كه باربر گفت: خوب نصيحت سومت را بگو، اميدوارم اين يكي بهتر از بقيه باشد. مرد از اينكه بارهايش را مجاني به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت : اگر كسي گفت باربري بهتر از تو وجود دارد ، بشنو و باور مكن

مرد باربر خيلي عصباني شد و فكر كرد بايد اين مرد را ادب كند بنابراين هنگامي كه مي خواست صندوق را روي زمين بگذارد آنرا ول كرد و صندوق با شدت به زمين خورد ، بعد رو كرد به مرد خسيس و گفت  اگر كسي گفت كه شيشه هاي اين صندوق سالم است ، بشنو و باور مكن

 

از آن‌ پس، وقتي‌ كسي‌ حرف بيهوده مي زند تا ديگران را فريب دهد يا سرشان را گرم كند ، گفته‌ مي‌شود كه‌ بشنو و باور مكن

فلفل نبين  چه ريزه ،                     بشكن ببين چه تيزه

موشي بنام فلفلي در دشت براي خودش لانه اي درست كرد و خيالش راحت بود كه زمستان را بخوبي سپري مي كند .

يك روز گاوي براي علف خوردن به دشت آمد وروي لانه آقا موشه نشست و مشغول استراحت شد .

موش آمد و از آقاي گاو خواهش كرد كه از   روي لانه اش بلند شود تا خراب نشود . ولي گاو هيچ توجهي به موش نكرد و گفت : ”   تو نيم وجبي به من دستور مي دهي كه از اينجا بلند شوم . مي داني من كي هستم ، مي داني من چقدر قوي و پر زورم ، حالا   برو پي كارت و بگذار استراحت كنم . “

 

موش دوباره خواهش و   التماس كرد ولي فايده اي نداشت و گوش آقا گاو به اين حرفها بدهكار نبود . موش   پيش خودش فكر كرد ، حالا  كه با خواهش كردن مشكلش حل نشده بايد كار ديگري   بكند . بعد يكدفعه روي آقا گاو پريد .   گاو از خواب بيدار شد و خودش را تكان داد . موش روي گوش گاو پريد و يك گاز   محكم  از گوش او گرفت . گاو از جايش بلند شد و شروع به تكان دادن سرش كرد .   ولي موش روي زمين پريد و در يك سوراخ پنهان شد و گاو نتوانست كاري كند. وقتي گاو دوباره خوابش   برد ، موش دم گاو را گاز گرفت و روي درخت پريد .‌گاو از درد بيدار شد .‌خيلي   عصباني بود ، سعي كرد كه بالا بپرد و موش را بگيرد تا ادبش كند ولي دستش به او   نمي رسيد .

موش گفت : ” اگه بازم   روي لونه من بخوابي ، گازت مي گيرم . “

         
   

گاو ديد ، چاره اي     ندارد جز اينكه  از آنجا برود و جاي ديگري بخوابد . گاو پيش خودش گفت : ”     فلفل نبين چه ريزه ، بشكن ببين چه تيزه . با اين قد و قواره فسقلي اش چه جوري     حريف من شد . “

   

موش با اينكه خيلي     كوچكتر از گاو بود توانست مشكلش را حل كند .

   

پس كارآيي هر كس و هر     چيز به قدو قواره اش نيست ، مثل فلفل قرمز ،‌با اينكه كوچك است ولي وقتي مي     خوريم از بس تند است دهانمان مي سوزد     .         

   

 

   

 

 

 

 

 

   

پس كارآيي هر كس و هر   چيز به قدو قواره اش نيست ، مثل فلفل قرمز ،‌با اينكه كوچك است ولي وقتي مي   خوريم از بس تند است دهانمان مي سوزد   .         

 

 

خر ما از کرگی دم نداشت

 

خر ما از کرگی دم نداشت را شنیده اید

 

می گویند شهری بود که به آن شهر بارون می گفتند. در این شهر همیشه جنجال و سر و صدا تمام نمی شد و کسی جرأت نمی کرد پا به آن شهر بگذارد. یک روز ملانصرالدین هوای شهر بارون کرد و گفت: می خواهم به این شهر بارون بروم تا ببینم چطور شهری است رفت و وارد شهر شد. در بین راه که می رفت دید یک نفر خرش با بار افتاده و به تنهایی نمی تواند آن را از زمین بلند کند. وقتی ملا را دید از او کمک طلبید و گفت: خرم با بار افتاده و نمیتوانم آن را بلند کنم ملا جلو رفت و دم خر را گرفت تا به کمک صاحبش آن خر را بلند کند.
از قضا دم خر داخل دست ملا کنده شد. صاحب خر با خشونت دم خر را گرفت و گذاشت دنبال ملا و همینطور که ملا داشت می دوید، اسب یک نفر از اهالی شهر بارون فرار کرده بود و صاحب آن دنبال اسبش می دوید. وقتی که ملا را دید دوان دوان می آید فریاد زد تا اسب را از جلو بگیرد و نگذارد فرار کند. ملا از زمین سنگی برداشت و به طرف اسب پرت کرد تا مانع از فرار او بشود. از قضا سنگ به چشم اسب خورد و چشم اسب را کور کرد

 

 

ألَم يَعلَم بأنَّ اللهَ يَري

 

پت وتی زهگءِ دپترا چاراِت دیستی باز تمیزءُ مرتب اِنت !!

پت وتی زهگءَ سوج کرت :"منی چمانی نور تئی دپتر باز تمیزءُ پاک اِنت دپترءِ تها هچ پیمین بدین گپتارءُ نبشتانکے من نه گندان !!

 زهگ پسو دات: مئی تالیم دیوکءُ معلم هموک روچ منی دپترا چاریت اگن بدین چیزنبیسگ ءُ دپتر سِلّ به بیت من نمره ها کمءَ کنت ،اِی پیمءَ که دپتر تمیزءُ سلّه به بیت منی نمریان بازءُمنا شاباشءَ کنت

پت وتی زهگءَ چُکّ اِتءُ گوشتی :باز وش منی چک دنیا درسءِ کلاس اِنت اگن وتی زندءِ دپترا گون بدیءُ گنه حراب مه کنین الله پاک ماءُ شمارا جوانین نمره دَنت

هرکارئ انسان بکنت الله گندیت  

شاعران پارسی گوی بلوچ

شى محمد درفشان

شى محمد درفشان، پسر شى جلال پور، از شاعران قرن دوازدهم هجرى مى‏باشد. خاندان او از خاندان‏هاى اهل فضل و شعر بوده‏اند و شاعران بسيارى از اين خاندان برخاسته‏اند. او در شهر مجد در حوالى قصر قند بدنيا آمد و تعليمات دينى و زبان فارسى و عربى را نزد مادرش فراگرفت و از همان كودكى به شعر و شاعرى علاقه داشت.

شى محمد در شعر به محمد تخلّص جسته است و درفشان لقبى است كه قومش به او داده‏اند. تاكنون به جز كتاب لغت اثرى از او چاپ نشده است. وى در توحيد بارى تعالى آورده است: به نام خدايى كه درّ وجود بر آورد از بحر افصال جود برآرنده آسمان و زمين نگارنده آدم از ماء و طين

ناطق مكرانى

گل محمد، متخلص به ناطق از شاعران شيرين سخن بلوچستان در قرن سيزدهم هجرى است. وى از آنجا كه اهل مكران بوده به مكرانى مشهور است. ناطق به علت ناملايمات كه در مكران متحمل شد به سند، مسافرت نمود و ميرصوبدار، خان تالپور، او را گرامى داشت وى بعداز مدتى ازتالپور به هندوستان مهاجرت كرد. وى در سال 1264 ه .ق وفات يافته است.

از اشعار اوست:

صبا از جانب ناطق سلامى خاك مكران را كه من چون غنچه دل در گلشن هندوستان بستم اى عزيزان وطن دست بشوييد از من كشته هندم و سبزان گلابى پوشش

ملا ولى محمد ملازايى

ملا ولى محمد ملازايى از شاعران پر آوازه بلوچستان، بيشتر عمر خود را در شهر دزك بلوچستان سپرى كرد با آنكه از نعمت ديدگان محروم بود اما به شعر علاقه‏اى سخت مفرط داشت. از وى مثنوى نامه‏اى بلند بر جاى مانده است. او در بسيارى از اشعارش دوست محمد خان باركزايى، حاكم بلوچستان را كه شخصيت محبوب او بوده بسيار ستوده است.

ملا ولى محمد در سال 1347 ه .ق در بلوچستان دارفانى را وداع گفته است.

از اشعار اوست:

ثنابر ذات پاك كرد گار است كه او را پادشاهى برقرار است به مخلوق جهان روزى دهنده رونده هم خزنده هم چرنده گدارا پادشاهى بخش دارد به شاهان گه گدايى را شمارد

اسماعيل پل آبادى

اسماعيل پل ا آبادى از شاعران معاصر بلوچ در سال 1303 ه .ق در روستاى بهل آباد بلوچستان متولد گرديد. پدر وى ملابخش نيز از شاعران بلوچ بوده است او در كنار كشاورزى به سرودن شعر نيز پرداخته است. وى به زبان بلوچى و فارسى داراى اشعار متعددى مى‏باشد.

از اشعار اوست:

الهى رحم كن بر من كه بس در بند و حيرانم هواى نفس شيطانى رسانده تا به لب جانم گناهانم ببخشا من اميد از فضل تو دارم بجز از تو به زارى نباشد هيچ سامانم چون اسماعيل گنه كاراست خدا را نام ستار است به وقت كندن جانم ببخشا نور ايمانم

قاضى نور محمد گنج آبوى

قاضى نور محمد پسر قاضى عبدالله در گنج آبه متولد شد. او در خدمت سردار نصيرخان براهويى بوده است و در برخى از جنگ‏هاى نصيرخان، او را همراهى كرده است.

چنانكه مثنوى رزمى «تحفه النصير بلوچ» حاصل يكى از سفرها جنگى اوست.

از اشعار اوست:

به نام خداى جهان آفرين زمين و زمان انس جان آفرين خدايى عظيم و عليم و خبير هوالله على كل شى‏ء قدير

بلوچ ميرداد

بلوچ ميرداد، معروف به رودكى بلوچستان، از شاعران دستگاه سردار على خان شيرانى، حاكم بنت بوده است. بلوچ در سن دو سالگى بر اثر آبله نابينا گرديد. اجداد او همگى نوازنده آلات موسيقى بوده‏اند و او خود نيز نوازنده‏اى چيره دست بوده است.

از اشعار اوست:

عليخان شيرانى تو مهربانى بسى پيران كنند ياد جوانى تمام خاك ما را سرفرازى عليخان شيرانى تو نشتى پشت قالى

 

سؤالات درس تعليمات ديني سال سوم راهنمايي

سؤالات درس تعليمات ديني سال سوم راهنمايي

 نمونه سوالات تستي

1 – گزينه هاي صحيح را انتخاب کنيد؟
1. معلول در واقع همان :  الف) علت است     ب) پديده است     ج) عليت است   د) علت و معلول است
2 – در يادگيري علم و دانش علت کيست؟
الف) شما      ب) پديده        ج) معلول       د) دانش

3 – در برهان نظم به کدام ويژگي پديده نظر مي کنيم؟
الف) نظم و هماهنگي    ب) حساب و تقدير     ج) ارتباط کامل       د) ذات و هستي

4 – برهان عليت درباره ي چيست؟
الف) نظم     ب) خداشناسي      ج) حساب و تقدير     د) فطرت هاي پاک

5 – در برهان عليت به کدام ويژگي اشاره دارد؟
الف) نظم و هماهنگي   ب) جهان مخلوق خدا    ج) جهان آفريينش به علت خود يعني خدا نياز دارد    د) ارتباط کامل

6 – مفهوم آيه «انّ الّذين يضلونَ عن سبيل الله لهم عذابٌ شديد بما نسوا يوم الحساب» کدام است؟

 الف) توحيد   ب) معاد    ج) نبوت      د) امامت

7 – اولين چيزي که در قيامت مورد محاسبه قرار مي گيرد چيست؟
الف) اعمال انسان     ب) دوستي با پيامبر    ج) اخلاق نيکو    د) نماز

8 – روزي که نيکوکاران و بدکاران از هم جدا مي شوند را چه مي نامند؟
الف) قصاص    ب) حساب     ج) فصل     د) ميزان

9 – زيباترين چيزي که انسان با خود به جهان آخرت مي برد چيست؟
الف) تقوا    ب) اخلاق نيکو      ج) نماز     د) صله ي رحم

10 – ايمان به جهان آخرت و آينده ي جاودانه ي انسان مفهوم چه چيزي است؟
الف) معاد     ب) نبوت    ج) توحيد     د)امامت

11 – قرآن کريم از ........غالباً به جنت ياد کرده است.
الف) جهنم    ب) دوزخ      ج) دنيا     د) بهشت

12 – برترين نعمت بهشتي کدام است؟
الف) همنشيني با نيکان      ب) قصرهاي بزرگ    ج) خشنودي و رضايت خداوند    د) رضايت پيامبران

13 – ويژگي پيامبران اوالعزم کدام است؟   الف) عصمت از گناه و اشتباه
ب) استواري در راه خدا     ج) دين و شريعت مستقل    د) ارتباط با خدا از طريق وحي

14 – ايمان به پيامبران و يگانگي راه و هدف آنان را چه مي نامند؟
الف) توحيد   ب) معاد    ج) عدل     د) نبوت

15 – شناخت خداي يگانه و جهان آخرين و ايمان به او توضيح کدام مفهوم است؟
الف) توحيد     ب) معاد    ج) امامت    د) نبوت

خــــرما

خواص غذایی خرما

 خرما يكي از مواد غذايي ايرانيان خرماست كه در ماه مبارك رمضان بيشتر خورده مي‌شود. خرما ميوه‌اي مغذي و مفيد است و بسياري از افراد روزه خود را با آن باز مي‌كنند.

                       

اين ميوه سرشار از فيبر طبيعي است و روغن، كلسيم، گوگرد، آهن، پتاسيم، فسفر، منگنز، مس و منيزيم به وفور در آن يافت مي‌شود. به علاوه خرما سرشار از ويتامين‌ها و مواد معدني مختلف است. به طوري كه گفته شده وجود خرما در يك رژيم غذايي سالم و متعادل اجتناب‌‌ناپذير است.

امروزه برخي خوراكي‌ها مانند زولبيا و باميه جاي خرما را در سفره افطار گرفته است، اما كارشناسان تغذيه تاكيد مي‌كنند هيچ ماده غذايي براي باز كردن روزه خواص خرما را ندارد.

افراد به روش‌هاي مختلفي از خرما استفاده مي‌كنند. مانند مخلوط كردن شيره خرما با شير، خوردن آن با نان و كره تا تهيه غذا و شيريني‌هاي لذيذ و مقوي متنوع.

خوردن خرما در ماه مبارك رمضان و باز كردن روزه توسط آن باعث مي‌شود از زياده‌خوري پس از افطار جلوگيري شود. وقتي بدن مواد غذايي خرما را جذب مي‌كند، احساس گرسنگي رفع مي‌شود؛ بنابراين مي‌توان ساير مواد غذايي را كم‌تر و آرام‌تر خورد. هر صد گرم خرما بيش از 300 كالري انرژي توليد مي‌كند. خرما انرژي كافي را به افراد خسته مي‌رساند.

خواص درماني

خرما در درمان يبوست، اختلالات روده‌اي، مشكلات قلبي، ضعف جنسي و اسهال مفيد است و جزو مواد غذايي ملين به شمار مي‌آيد. به همين دليل براي افرادي كه از يبوست رنج مي‌برند مفيد اعلام شده است. براي اين‌كه هر چه بهتر و بيشتر از اين خاصيت خرما استفاده كنيد، بهتر است خرما را يك شب كامل در آب خيس دهيد. صبح روز بعد خرماهاي خيس خورده را مانند شربت مصرف كنيد.

مواد موجود در خرما، براي درمان هرگونه اختلال روده‌اي مفيد است و مصرف مداوم آن رشد باكتري‌هاي مفيد در روده را افزايش مي‌دهد.

افزايش وزن

خرما بخشي از رژيم غذايي سالم است چرا كه قند، چربي، پروتئين و انواع ويتامين‌هاي ضروري در آن موجودند. بنابراين اين ماده غذايي در مقابله با كمبود وزن، كمك مؤثري خواهد بود.

قلب

ثابت شده است خرمايي كه شب در آب خيس شده و صبح مصرف شود، براي قلب‌هاي ضعيف مفيد است. اگر اين كار را دو بار در هفته انجام دهيد به تقويت قلب خود كمك كرده‌ايد.

اسهال 

خرماهاي رسيده حاوي پتاسيم هستند. پتاسيم نيز براي كنترل اسهال مفيد است. به علاوه اين محصول به راحتي قابل هضم بوده و از اين رو در بر طرف شدن مشكلات ناشي از اسهال كمك مي‌كند.

نكته آخر اين كه اگر چه خرما حاوي مواد غذايي مهم و ارزشمند است و در كشور ما انواع خرماهاي مرغوب برداشت و به بازار عرضه مي‌شود اما در انتخاب آن بايد دقت زيادي كرد. زيرا سطحي چسبناك داشته و ناخالصي‌هاي مختلف را جذب مي‌كند. قبل از مصرف، خرما را بشوييد و از جايي آن را تهيه كنيد كه اطمينان داريد. هنگام خريد خرماهاي بسته بندي شده هم از سلامت بسته بندي آن مطمئن شويد.

تقويت مغز و...

خرما بخوريد!

 يك متخصص تغذيه گفت: خرما داراي فسفر و كلسيم فراوان است و مصرف آن موجب سرزندگي سلول‌هاي عصبي و تقويت مغز مي‌شود.

 

مرتضي صفوي در گفت و گو با فارس با بيان اينكه دانش‌آموزان كنكوري وعده غذايي صبحانه را حذف نكنند، اظهار داشت:‌ 25درصد از انرژي دريافتي روزانه از خوردن صبحانه تأمين مي‌شود؛ در صبحانه بايد انواع مواد غذايي مانند شير، لبنيات، تخم مرغ و نان مصرف شود.

وي افزود: اگر سيب همراه با عسل و شير مصرف شود، حافظه و قدرت تمركز را افزايش مي‌دهد. خوردن انگور نيز موجب تقويت اعصاب مغز و هوش و حافظه مي‌شود. خرما هم داراي فسفر و كلسيم فراوان است و مصرف آن موجب سرزندگي سلول‌هاي عصبي مي‌شود همچنين تقويت‌كننده مغز و فعاليت‌هاي فكري است.

صفوي بيان كرد: بايد توجه داشت كه مواد معدني نقش مهمي در عملكرد سلول‌هاي عصبي دارند. مواد غذايي غني از مواد معدني به هوشياري ذهن كمك مي‌كند.

اين متخصص تغذيه اضافه كرد: كنكوري‌ها از قندهاي ساده زياد استفاده نكنند زيرا بر اثر خوردن قندهاي ساده، انسولين زيادي در خون ترشح مي‌شود كه افت قند خون را به دنبال دارد.

 

حدیث رمضان کریم

عَنْ سَهْلٍ رض عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: «إِنَّ فِي الْجَنَّةِ بَابًا يُقَالُ لَهُ: الرَّيَّانُ، يَدْخُلُ مِنْهُ الصَّائِمُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لا يَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ يُقَالُ: أَيْنَ الصَّائِمُونَ؟ فَيَقُومُونَ لا يَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ، فَإِذَا دَخَلُوا أُغْلِقَ فَلَمْ يَدْخُلْ مِنْهُ أَحَدٌترجمه: از سهل (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص)

فرمود:«بهشت،دروازه اي دارد كه به آن، ريان ميگويند. روز قيامت، فقط روزه داران از آن دروازه، وارد( بهشت) مي شوند. و غير از آن كس ديگري از آن، وارد نمي شود. (روز قيامت) ندا داده مي شود كه كجايند روزه داران؟ پس آنها برمي خيزند و غير از آنها كسي ديگر، وارد نمي شود. پس از اينكه روزه داران وارد مي شوند، آن در، بسته مي شود و هيچ كس ديگري از آن، وارد نمي شود».

 

سوره فاتحه باترجمه بلوچی

بِسمِ الله الرّحمن الرّحیم (شروع کناں)گوں اللهءِ ناما بــے اندازه مهربانیــںءُمزن رحم کنوک اِنت

الحَمدُلِلّهِ ربِ العالَمین‚درستیـں تعریفانی لائق الله اِنت که رودینوکنت  کُلّیـں مخلوقانی 

 الرّحمن الرّحیمƒ بے اندازئیـں  مهربان مزنیـں رحم کنوکنت

مالک یَومِ الدّین„ واجه اِنت فصصلهءِ روچءِ

ایّاکَ نَعبُدُ وَایّاکَ نَستَعین…ایوکاتئی عبادتاکنیـں وَایوکا اَش تومَدَت لوٹیـں

 اِهدِنَا الصّراطَ المُستَقیم† شون بکن ماراتچکیں راها

صِراطَ الّذیِنَ اَنعمتَ عَلیَهمِ غیر ِالمَغضوُبِ علیهم والضّالین ‡ همایانی راها که تو انعام کتگ آیانی سرا .نـے غضب کنگ بیتگ آیانی سراءُ نـے گمراه بیتگ اَنت.

روچگءِ ماه

رمضان که در زبان بلوچی به آن روچگءِ ماه گفته می شود یکی از ماه های محبوب وبسیار دوست داشتنی بین همه مسلمانان و به ویژه  دربین بلوچ هاست.

 بلوچ ها اهمیت خاصی به ماه مبارک رمضان یعنی  روچگءِ ماه دارند. قبل از ورود ماه مبارک رمضان بین بلوچ ها مرسوم است که مساجد وخانه های خدا را آب و جارو می زنند و زنها نیزفرش ها وزیر اندازهای مسجدرا میشویند و گرد گیری مساجد در ماه شعبان معظم شروع می شود و برای خوشبو کردن مساجد از مواد خوشبو کننده ای خاص به نام دودنی  استفاده میکنند  از طرفی مردم محل نیز برای پذیرایی از مومنان و روزه داران گرامی خوارکی های خاصی را مهیا وبرای افطاری که به زبان بلوچی دپ بوجی گفته می شود به مساجد می فرستند وهمچنین افراد مستمند محل را در ایام ماه مبارک رمضان از توشه وغذاهای خودشان پذیرایی می کنند.

ترابی (نمازی خاص که به عربی تراویح گفته می شود)

ترابی یا تراویح نماز خاص در ماه مبارک رمضان (روچگءِ ماه) می باشد که تعداد رکعات آن بیست رکعت است واین نماز ها باجماعت ادا می شوند ودر هرشب حفاظ کلام الله مجید  یک جزء ازقرآن کریم را ختم می کنند و بعضی ها تقریبا یک ونیم ویک جزء وربعی را درنماز ها ختم می کنند بطوریکه درقبل از اتمام ماه مبارک رمضان سی جزء قرآن ختم میشود وبرای ختم کلام الله مجید نیز مراسم خاصی که همراه با دعا ومناجات می باشد در همام مسجد محل به اتفاق مقتدی ها و دوستداران قرآن  که از جاهای دیگر نیز تشریف می آورند مراسم ختم به همراه دعا ومناجات وغزل خوانی انجام وبه اتمام می رسد. 

سحوری یا سحری 

 این رسم از قدیم بین بلوچ ها مرسوم بوده وهنوز هم بشکل قدیمی و سنتی پابرجاست معمولا یکی از افراد محل وظیفه بیدار کردن مردم محل را در هنگام سحر به عهده می گیرد وقبل از شروع سحر از خواب بیدار می شود و نماز شب که به آن تهجد گفته میشود نماز را ادا می کند و با خواندن غزل از اشعار شعرای  بنام پارسی زبان همانند خواجه حافظ شیخ سعدی مولانا جلال الدین شیخ جامی واشعاری به زبان بلوچی در کوچه ومحل ها قدم میزند و بعضا طبلی را هم به صدا درمی آورد  تاذمردم محل خواب نروند واز فضیلت سحر خوردن محروم نمانند.

مرسوم است که مردم محل مزد خاصی را هرکس به اندازه توان خویش به این شخص می پردازد تا بتنواند برای خود وفرزندانش آنچه نیاز دارد تهیه کند   

         غزلی بلوچی از مرحوم سید ظهور شاه هاشمی     

                  دل نه بیت

ورنائیءِ بهارءُ بهارگاه پِر کپ ایت

ندراں که پُلّیـں واهگءِ گُلزار زرایت

 اندوهءُ گم،ما ں دیدگءُچمُان اَنت ،کیگدءِ

 بـے دردءُ رنجیـں زِندمنءَ زندگءَ کُش ایت

 چنچو ترهیناں گهگریـں باهنداں ، بے وسا ں

 دل تلوس ایت په گندگءَ ارواهوں تلوس ایت

 همبل منءَ مدے،مدے دل بریـں ترانگا ں

 سجّیگیـں زِندءِ آسءُجهانـے پدءَسُچ ایت

 سد بَر مِراں چه وشیءُ شادانیءُگلءَ

یک رندےگل پدءَ اگاں بانوری سمبهـ ایت

شَرّ زاناں، شَرّزاناں گُلیـں هانل ءَ سَید

 هچ رنگ ءَ دل نه بیت منءَ هچ رنگءَ دل نه بیت

 

بانو گوهر ملک

شاعره دیگری از زبان بلوچی
بانو گوهر ملک ؛ دختر میر گل خان نصیر شاعر مورخ ومحقق بلوچ وبلوچستان می باشد
بانو گوهر ملک سال 1317 در شهر پنچگور بلوچستان پاکستان دیده بجهان گشود در سن چهار سالگی به بیماری فلج اطفال مبتلاشد با این وضعیت بازهم از تحصیل علم ودانش دست برنداشت تا اینکه توانست یکی از زنان صاحب نام ادبیات بلوچی باشد بانو گوهر ملک به زبان بلوچی رمان وداستان می نوشت وکتابهایی را هم از زبان های دیگر به زبان بلوچی ترجمه کرد ایشان علاوه به زبان بلوچی به زباه های اردو، سندی،وانگلسیی تلسط داشت
سرانجام بانو گوهر ملک در سال 2000 میلادی چشم از جهان بست واز کاروان ادبیات بلوچی برای همیشه رخت سفر بستند ولی نامشون برای همیشه در تاریخ ادب بلوچی ماندگارشد

یکی دیگر از شاعران بلوچ

زندگی نامه ابراهیم عابد
آقای محمدابراهیم عابد سال ۱۳۲۶ کیچ(شهری در بلوچستان پاکستان کنونی) که یکی از شهرهای مشهور بلوچستان در زمانه های قدیم بوده در روستایی به نام آپسر در منزل آقای غلام محمد متولد شد.
جناب ابراهیم عابد دارای مدرک تحصیلی زبان بلوچی است و برای زبان بلوچی خدمات زیادی را انجام داده است از سال ۱۳۴۷ ابراهیم عابد پا در غرصه شعر وشاعری زبان بلوچی گذاشت وتوانست چهار کتاب را به زبان بلوچی تقدیم هم زبانان خویش کنند.
آثار ابراهیم عابد عبارتند از:
نیکیـں واهگ
شَهم
مادنیـں راه
نمیران
در پایان غزلی از ابراهیم عابد که به زبان بلوچی است حضورتان تقدیم می کنم
دل چیا پُل بدنءَ یاتءَ کنـئے
اشکراں دردءِپدا گواتءَکنـئے
تومسیحاءُ هما زند بکشوک
مردگان ساهـے دگه داتءَکنـئے
دروشمءِ هنچیـں کراماتے تئی
که هبرگنگاں پرماتءَکنـئے
پمئےکریابیءَنادراهیـں دلءَ
روچـے یک ساچـے تو بنداتءَکنـئے
مهرءِ وارث من وتی لیکاں ترا
گرانیـں چکاساں تواوشتاتءَکنـئے
دردءُ رنجاں چه بے نیازیءِ
باریں کد عابدءَ آزاتءَکنـئے